![]() |
![]() |
|
|
سلام
می دونم دیر اومدم. آخه................................................................... درس دارم(کنکور دارم امسال) (شما که جای من نیستید!!!!) توی این مدت خیلی اتفاق ها افتاده و من پا به پای مرور زمان به طرز مشکوکی همان المیرای سابقم! همان المیرا که هنوز بستنی دوست ندارد هنوز عاشق گلهای وحشی ست و........................
(۱) هر چند که کارمان به هم افتاده یا هر دویمان مسافر یک جاده ما هیچ شباهتی نداریم به هم انقدر به من نچسب آقا زاده! (۲) بی دردسر و دلیل و توجیه و سبب این بار خلاف راه برگرد عقب من با چه زبانی به تو تفهیم کنم "از زندگی ام دور شو" با عرض ادب! (۳) هرچند کمی غلغله ساکت شده است با هر شب و هر شب متفاوت شده است هر جایی و هرزه بودنت مدتهاست بر مردم این منطقه ثابت شده است!
(برای ؟) عشق تو که قربانی یک رشک شده... چشمان تو لبریز غم و اشک شده... برگرد بیا دوباره عاشق بشویم برگرد بیا که عاشقی کشک شده!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 16:31 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
هر لحظه و هر کجای ایران خوش باش
جای همه ی مردم گیلان خوش باش من دختر کبریت فروشم،تو ولی در تک تک شبهای زمستان خوش باش ********* خوب است در این هوا کبوتر باشی گل کرده و یک باغ،معطر باشی این فلسفه ی خلقت ما انسان هاست من جنس مونث،تو مذکر باشی ********* بر نقش دلت عشق مرا رنگ نزن! چشمان مرا آبی پر رنگ نزن بابا قدغن کرد ببینی من را هی سنگ نزن،سنگ نزن،سنگ نزن! *********
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 مهر1386ساعت 7:21 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
با یک ترانه از ۱۶ سالگی ام آمده ام .
می نویسم واسه تو،واسه عزیز ترین کسم " اگه اینجا باشی به هر چی می خوام می رسم" توی نامم واسه تو یه قلب قرمز می کشم "کاش مث بچه گی ها می شد مو هاتو بکشم" می نویسم "این روزا خوبی یا مثل من بدی؟" می نویسم که" تو دوس داشتنو خیلی بلدی" "تو که دلخور نمی شی اسم کوچیک صدات کنم" "تو که دلخور نمی شی خیلی اگه نگات کنم" می نویسم:"واسه تو چشمای من خیلی کمه" "تو بهشتم که باشم بدون تو جهنمه" می نویسم"اسم تو برای من مقدسه" "خواب چشماتو دیدن واسه چشای من بسه" می نویسم.واسه تو نامه که قابل نداره "یه نگاه کوچولو انقده دل دل نداره!" می نویسم"می تونی منو ببخشی ؟مگه نه؟" "می تونی.به خاطر گٌلای وحشی.مگه نه؟" می نویسم"با پولای تو جیبیم برای تو یه عروسک خریدم بوسیدمش به جای تو" "تموم سوء تفاهما رو خواستم حل کنم" " نیمه شب بیدار بشم عکس تو رو بغل کنم" می نویسم که"هنوز عزیز ترینی می دونی؟" "اولین و آخرین مرد زمینی،می دونی؟" می نویسم که" هنوز دوستت دارم خیلی زیاد" "عزیزم دوشنبه ها مشکی چقدر بهت میاد" می نویسم "واسه دیدنت اجازه ندازم" "واسه مهمون گلم سیبای تازه ندارم" می نویسم واسه تو" اگه هنوز دوسم داری؟ " "نمی خوای عکسامو پس بدی،می خوای نگه داری؟" "اگه می خوای یه روزی عزیز بشی تو خونمون" "اگه چارشنبه سوری هستی تو توی کوچمون؟" می نویسم واسه تو"ته کوچه منتظرم" "اگه دیر کنی بابام بیاد سریع باید برم" می نویسم .آخرین جمله باید قشنگ باشه می نویسم واسه تو "الهی قربونت برم"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 10 مهر1386ساعت 11:47 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
همیشه دور ترین آرزوی من بودی همیشه دور ولی روبروی من بودی
می نویسم فرشته دلخورمی شوی. پاک می کنم گریه می کنی. نمی دانم!! یا ساز تو ناکوک است یا من بلد نیستم برقصم.........!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 23:2 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
نه بار بگو برای من می مانی
نه بار بگو حال مرا می دانی امشب که جنون شعر در سر دارم نه بار رباعی مرا می خوانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 22:55 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
برای مادرم
آبی تر از آسمان شبی خواهی شد انسان پری نشان شبی خواهی شد گویند:بهشت زیر پاهای تو است مهمان فرشتگان شبی خواهی شد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 21:36 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
سکوت حرف قشنگی ست٫عشق پست مدرن اگر چه شیوه ی آن را کلیشه می داند
همیشه برای گفتن غزل از بیت آخر شروع میکنم طبق عادتی سه ساله. گاه غزل میشود و گاه در همان بیت می ماند... و من خوب یا بد٫ تک بیتی های بی گناهم را دوست دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اشکهای مرا نمی بینی٫چشم هایم کلافه خواهد شد بعد از این مرگ شاعری تنها به گناهت اضافه خواهد شد قار قار کلاغ های سیاه٫قلب غمگین یک مترسک پیر خوش به حالت که زاده ی سنگی ٫ظاهرت خوش قیافه خواهد شد می روم گر چه خوب می دانم سخت آشفته است وجدانت جسم تو همنشین قلین و دود و سیگار و کافه خواهد شد
سلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم هر چند نبوغم را از دست داده ام و حالا شاعر شدنم به چشم های تو بستگی دارد امها هنوز بعضی روزها به اندازه ی تمام خوشبختی ام لبخند می زنم و بعضی شبها کشتی هایم غرق می شوند. من هنوز معتقدم عشق را حتی اگر با "الف"هم بنویسند همان عشق است و سر درد های مدام نشان عاشق شدن. من هنوز معتقدم اگر صد پلک به دریا زل بزنی چشمهایت آبی می شود و جنگل چیزی نیست جز درخت هایی که شنیده ام ٫روزی ایستاده میمیرند من معتقدم سیب سبز ٫سیب آرزوهاست وکلاغ ها پس از نوشتن اولین داستان به آرزویشان رسیده اند. من هنوز معتقدم اگر یک روزبارانی مردم چترهایشان را ببندند همگی سهراب می شوند. من معتقدم می توان شاعر شد و عاشق نبود می توان عاشق بود و شاعر نشد... من معتقدم هر چند نبوغم را از دست داد ه ام *****
با تمام اشتیاق می نشیند روبروی آینه و تمام تنهایش را نقاشی می کشد با تمام سادگی اش لبخند می زند و با تمام کودکی اش عاشق می شود و... با تمام پول های تو جیبی اش شکلات می خرد برای دختر همسایه!!!!! ************ با سلام باید عرض کنم که عجالتا با چند رباعی وبلاگم رو افتتاح میکنم تا ان شا ا... سر فرصت با کارهای گزینش شده تری در خدمتتون باشم ***** لعنت به من و نقش تو در اين قصه سر تا سر قصه عشق يعني،غصه بگذار تراژدي نابي باشد "برداشت دَه. تو حاضري؟يك،دو،سه" ***** مرداب به یک رکود بر می گردد از بود به یک نبود بر می گردد دریای خزر پدر بزرگت بوده اصل و نسبت به رود بر می گردد ***** حالا تویی و شروع یک بی تابی حالا منم و بغض و شبی مهتابی چشمان ترم زود فراموشت شد نفرین به تمام چشم های آبی ***** ای کاش کسی معجزه را می فهمید من مال توام بدون شک و تردید من با توام و تو با منی ما با هم "تا کور شود هر آنکه نتواند دید" ***** چشمان قشنگ تو کمی مغرور است با رنگ لباس و رنگ مویت جور است اسپند بگو برای تو دود کنند این شاعر بی تجربه چشمش شور است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 1:39 توسط المیرا صفرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
المیرا صفرزاده
رشت را مثل چشمهایم دوست دارم . . . مثل خودم زندگی می کنم . . ودلم می خواهد ...بشوم . . . . او که با من است از هر شاعری ! قشنگ تر حرف می زند . . . و من کماکان خوبم و... خوشبخت ! |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|