کلاغ پر زد و دستت بلند...،همبازی
که می فروشی اش این بار چند همبازی؟
به قیمت دو ،سه،لبخند از من؟
به دلنشینیِ یک حبه قند همبازی!
به رو سیاهی...،نه!این که رو سیاهی نیست
کلاغ فرصت خوبی...،بخند همبازی!
کلاغ ِحس قشنگی که می پرد از سر ِ
نمی شود به زمین پای بند همبازی
به نفع بال و پرش نیست،سنگها خود را
به بی گناهی او می زنند همبازی
کلاغ پر بزند بهتر است،باور کن
نمی رسد به سیاهی گزند همبازی
دوباره دست خودت را کنار دستم تا...
کلاغ پر بزند تا...،بخند همبازی!
تا بودن تو کنار من محدود است
تا راه تو سمت راه من مسدود است
حس کن چه به حال و روز من می گذرد
بیچاره دلم همیشه در کمبود است
پرواز نکردیم٫قفس می داند
آسوده کشیدیم٫نفس می داند
ما نسل درون پر قو خوابیده
کوتاهیمان را همه کس می داند
این آینه را سیاه و چرکین نکنید
کوتاه بیایید. و نفرین نکنید
از من به شما نصیحت عاقل باشید!
تکلیف برای عشق تعیین نکنید

